آمل
1394-04-03 10:34 (آخرین بروزرسانی : 10:03 27-10-1395)
 

آمل

 

 

 

معرفي شهرستان آمل در مورد پيدايش شهر آمل مطالب فراواني در کتب و منابع مختلف آمده است که ذکر تمامي آنها در اين مختصر نمي گنجد . در مجموع مي توان سه نظريه را از مجموع مطالب مربوط به پيدايش آمل جمع بندي و استخراج کرد:

الف - پيش از مهاجرت آريايي ها به فلات ايران و سکني گزيدن در آن ، اقوامي در منطقه شمالي رشته کوه البرز و در حاشيه جنوبي درياچه خزر سکونت داشتند، که به آماردها معروفند.

پيرنيا مي نويسد : « وقتي آريايي ها به فلات ايران آمدند ، مردماني يافتند که زشت و از حيث نژاد و عادت و اخلاق و مذهب پست تر از آنان بودند . آريايي ها مردم بومي از « ديو » يا « تور » ناميدند. علاوه بر اين در مازندران آثاري بدست آمده که خيلي قديمي است ودلالت بر صحت اين استنباط مي نمايد . رفتار آريايي ها با اين مردم بومي مانند رفتار غالب با مغلوب بود ، بخصوص که آريانها آنها را از خود پست تر مي دانستند ، بنابراين در ابتدا هيچ حقي براي آنها قائل نبودند . »

اردشير برزگر مي نويسد : « هزاران سال ، پيش از آمدن آرياهاي ايراني به فلات ايران چندين گروه مردمان بومي که چهار گروه آن مشهورترند در اين فلات جاي داشتند که چگونگي دوره هاي پيشين آن چندان روشن نيست . نام يکي از اين چهار گروه مردم بومي فلات ايران مرد بود ، نام گروه مرد در نوشته ها « مارد » يا « آمارد » آمده که به زبان ايران و بومي مرد و آيمرد است و واژه هاي آمرت زبان کهنسال ارامنه و مردي ، آي مردي ، جوانمرد ، جوانمردي ، گله و گيله مرد که امروزه در سراسر مازندران و گيلان گويا است از نام باستاني اين گروه سرچشمه مي گيرد . رابينو معتقد است در ميان اقوام تاريخي مازندران يکي تيپرها بودند که در کوههاي شمالي سمنان اقامت داشتند ، آمردها که شهر آمل ( آمرد همان آمل است چنانکه پرد همان پل مي باشد ) به اسم آنها ناميده شد. »


يحيي ذکاء در « کاروند کسروي » آورده است : 


آما ، آماردان يا ماردان ، در زمان لشکر کشي اسکندر ماکدوني به ايران ، اين تيره در مازندران نشيمن مي داشتند و آن هنگام هنوز تپوران به آنجا نيامده بودند ، ولي سپس چنانکه از گفته هاي استرابون پيداست در آذربايجان و ارمنستان و پارس و ديگر جاها پراکنده شدند .

آمل ، شهر شناخته و کهن مازندران که اکنون نيز هست ، گذشته از آنکه تاريخ بودن ماردان را در مازندران نشان مي دهد؛ از راه زبان شناسي هم اين واژه جزء ديگر شده آمارد نيست زيرا يکي از قاعده ها زبان شناسي عوض شدن «ر » و « د » به « ل » ، ديگري عوض شدن « ا » به «و » و ديگري افتادن « و» و بازماندن پيش در جاي آن مي باشد ، چنانکه از روي اين قاعده واژه هاي « پارد » و « وارد » و « سارد » کهن « پل » و « گل » و « سال » گرديده ، آمار نيز از روي آنها آمل شده ....

اردشير برزگر مي نويسد : « پاره اي از ايران شناسان را گمان اين است که اين دسته « آمرد » از لاهيجان کنوني تا حوالي بابل امروزه جاي داشتند و همين دانشمندان را انديشه بر اين است که شهر آمل پايتخت باستاني آنان ، نخست به نام اين گروه « آمرد » بود . رفته رفته آملد و آمل برگردانيده شده است و امروزه نام آمل هم در ميان توده مازندران AML است نه AMOL » .

وي مرزهاي سکونت اين قوم را چنين توضيح مي دهد : « مرزهاي چهارگونه سرزمين مردها بدينگون بود ، از خاور به مرز ورگانا ، هيرگانا گرگان و قسمتي به پارت خراسان، از شمال به درياچه دراکسپين ( کاسپين ، کاسو ، کازاک يا قزاق ) و از باخترن تا آن دست لنکران ( قفقاز ) و از جنوب خاوري به کوميسين ( قومس يا دامغان ) و از جنوب رکا ( رک يا ري ) و جنوب باختري به کسپين
( قوزوين ) و سرزمين مدي چسبندگي داشت . »

وي در جاي ديگر مي نويسد :  

« در حدود سه هراز سال پيش از ميلاد انبوهي از مردم هند و اروپايي در مسير مهاجرت خود به سمت هندوکش و دسته اي به سوي فلات ايران سرازير و چون از خاک ورگانا « گرگان » گذشتند وبه سرزمين مردها رسيدند ، منطقه را سبز و خرم يافته ، رحل اقامت افکندند ؛ آنان ميزبانان را دوا، بربر و تور ناميدند . » در اين مختصر مجال نقد و بررسي موارد مذکور نيست . عقب مانده بودن تپورها و آماردها نسبت به آريايي هاي مهاجر و يا القاب دوا، تور و بربر ، هم از نظر زبانشناسي و هم از نظر تاريخي جاي تامل و نقد دارد.

پورداود نوشته است : « آميانوس Ammianus در حدود سال 360 ميلادي کتاب خود را نوشت وي و چند تن ديگر در طي جغرافيا و تاريخ روزگار هخامنشي و اسکندر و سلوکيه و اشکاني و ساساني از قومي به نام مردوي Mardoi يا آمردي Amardoi ياد مي کنند که در سواحل درياي خزر مي زيستند و تيره اي از همين مردم در آسياي مرکزي ، نزديکي مرو رود جيحون ( آمويه ) بسر مي بردند .»

او در ادامه مي نويسد : « نام شهر آمل يادگاري است از همين قوم که نام خود را به اين سرزمين داده اند . »

اردشير برزگر معتقد است « در دوره اشکانيان ، مردها با اشک پنجم ( فرهاد يکم ) جنگيدند و پس از سه سال مبارزه شکست خوردند و بسيار به قتل رسيدند . وي آنها را به آنسوي خراسان کوچانيده و اينها به يادگار آمل در آنجا شهري ساختند به نام آمل که ابن خردابه در المسالک و مقدسي در احسن التقاسيم و ابن العبري در مختصر الدول وجود شهري به نام آمل را در بخش غربي جيحون تائيد کرده اند. »

نصراله هومند در جزوه آشناي مختصري با شهر آمل با اين نظر مخالف است و مي نويسد : « تز ميان همين اقوام مهاجر آريائي ( آزادگان ) شاخه اي ديگر با نام آموهائي براي بدست آوردن سرزميني بزرگ و آباد از سرزمين اصلي خود مهاجرت نموده و در کناره رود هراز ( هرهز ) آرام يافتند. چنانکه اين قوم توانستند در کنار ( ه ) غربي همين رود شهري را بنا کنند و نام قبيله و قوم هود را بر آن شهر بنهند . با گذشت زمان به گونه هاي : آموري ، آمو ، آمل بدل شد.»

و سرانجام نتيجه مي گيرد : « منظور از اين همه اشارات و يادآوري ها اين بود که « آموئي ها » مردمان اوليه سرزمين آمل و اطراف از سمت غرب به شرق مهاجرت نکردند بلکه از شرق درياي خزر به مازندران ( تبرستان ) مهاجرت نموده ساکن شدند و... واژه هايي مانند آمارد ، آملد ، امرته را نمي توان ريشه لغوي شهر آمل به حساب آورد در صورتي که با اندکي دقت و توجه مي توان ريشه واژه آمل را به اينگونه بدست آورد : آمل – آمو – آموي- آمويه . »

پور داود نوشت : « از آنچه گذشت پيداست در پارينه نام مردمي که در آن ساما مي زيستند امرد Amarda خوانده مي شد و نام آمل در مازندران يادگاريست از آن دوران . »
هرودوت در کتاب تواريخ در توضيح عايدات داريوش از ممالک و اقوام زير نفوذ ، از اقوام تيبارينها ، ماکروينها ، موزيکانها و مارد ( آمرد ) ها نام برده است .

پيرنيا معتقد است پس از آمدن آريانها به فلات ايران ( قسمت شمالي فلات ) و زندگي در اين منطقه و پي بردن به مشکلت و خطرات يک زندگي طبيعي و ضرورت همزيستي ، اختلاط نژادي آنها با بومي ( آماردان ) آغاز شد . چنانچه از ظواهر و مستندات و مدارک موجود برمي آيد آماردها اقوامي مبارزه و جنگجو بودند ، از بارزترين شواهد اين مدعا نبرد اين قوم با سپاه اسکندر مقدوني است . آورده اند پس از ورود اسکندر به قسمت شرقي مازندران فعلي تنها قومي که نماينده اي در جهت تقديم تحف و پيشکش و پذيرفتن استيلاي اسکندر به نزد وي نفرستاد آماردها بودند .

برزگر در اين باره مي نويسد : « ماردها ( مردها ) به اسکندر سرفرود نياورده و نميانده نزدش نفرستادند . اسکندر گفت « خيلي غريب است که يک مشت مردها نمي خواهند مرا فاتح خوانند  سپس ورزيده ترين سپاه خود را به سوي آمل راند و فرهاد ( ساتراپ) را نيز با خود برد »

از بررسي اسناد و مدارک باقيمانده چنين بر مي آيد که جنگ با اقوام جنگجوي آماردها در جنگلهاي ابنوه براي اسکندر و سپاهيانش بسيار مشکل و طاقت فرسا بود ، آشنايي اين قوم با شيوه هاي جنگ و گريز در جنگل و زندگي در آن و خو گرفتن آنان با شرايط خاص زندگي و نيز جنگ در جنگلهاي انبوه ، کار فتح را مشکل کرد و پيشروي سپاه فاتح اسکندر در جنگلهاي محل سکونت آماردان متوقف گرديد.

ربودن اسب محبوب اسکندر بنام « بوسيفال » يا « بوسيفالوس» کارايي اين قوم را در جنگ ، آن هم با سپاه ورزيده و مقتدر اسکندر مقدوني ، نشان مي دهد ، سرانجام اسکندر در مقابل پس گرفتن اسب محبوب خود در قبال متارکه جنگ و پذيرفتن ضمني صلح بدون فتح منطقه مجبور به بازگشت شد.

از نمونه هاي ديگر جنک آوري آماردان ، مبارزه سه ساله اين قوم با فرهاد اول « اشک پنجم » است که سرانجام منجر به شکست آماردان و تبعيد آنان گرديد.
اکرم بهرامي نوشته است : « فرهاد اول پادشاه آماردها را در منطقه آمل شکست داد و آنها را به حوالي خوار ، مشرق ورامين ، کوچانيد و تپوريها جاي آنها را گرفتند . »

مرحوم مهجوري به نقل از پيرنيا مي نويسد :    

« جنگ فرهاد با ماردها چندين سال به دراز کشيد . از اينجا معلوم مي شود جنگ با اين مردم سخت بوده ، از طرف ديگر ديده مي شود که سلوکيها در اين جنگ هيچ دخالتي نمي کنند ، حال آنکه اسما سرزمين ماردها يکي از ايالات تابعه آنهاست . از اينجا چند نکته را مي توان استنباط کرد . اولاً دولت سلوکيها در اين زمان رو به ضعف نهاده بود و ماردها مردمي نبودند که به آساني تحت تابعيت بمانند . بنابراين اعتنا به سلوکيها نداشتند ، حتي ظن قوي اين است که بعد از اسکندر مستقل شده بودند. »

و درجاي ديگر نوشته است :  

« درباره خوي و احوال آماردها گواهيهايي از مورخان باختري براي ما مانده است . مثلاً ژوستن Justin آنان را نيرومند و شجاع خوانده است. آريان مي گويد که آماردها مردمي بودند بي بضاعت ، ولي در کشيدن بار فقر و قحطي دلير . »

و باز در ارتباط با دليري و شجاعت آماردها در کتاب تاريخ مازندران به نقل از يک دايره المعارف از کتابخانه دانش عمومي Library Of General Knowledge چاپ 1882 ميلادي آمده است :

« قسطنطين چهارم در 686 ميلادي ( سده هفتم ) دوازده هزار از مردي ها را ، که قبيله اي جنگجو و ايراني نژاد بودند و در بخش هاي شمالي درياي خزر مي زيستند ، براي سد و جلوگيري تاختن هاي مسلمانان به سرزمين لبنان کوچانيد . »

در مرز گوگمل در قلب قشون ، داريوش با تمام خانواده و نجباي ايراني جاي داشت که جنگ آوران هندي، کاري ، آناپاست Anapast و تيراندازان ماردي « آمارد » گرداگردش صف بسته بودند .

شواهد ديگري از قدرت جنگندگي اين قوم در نبردهاي ترموپيل ، گوگمل و نيز ديگر نبردها با ساردها يا نيروهاي بابل در دوره هخامنشيان موجود است .

ب – دومين نظر درباره پيدايش شهر آمل متکي به نوشته هاي ابن اسفنديار ، کاتب آملي ، در کتاب « تاريخ تبرستان » مي باشد. ابن اسفنديار در صفحه 82 کتاب فوق تصريح مي کند که در سال 613 هجري قمري مشغول نوشتن اين کتاب بوده است . اساس و بنيان کتاب ياد شده بنابر نوشته ابن اسفنديار از کتاب عقد سحر و قلائد در تاليف ابوالحسن بن محمد اليزدادي است . ابن اسفنديار زاده و ساکن آمل بوده و بنابر نوشته اش به خوارزم نيز رفت . روايت وي در ارتباط با پيدايش آمل افسانه گونه است . وي معتقد است آمل ماخوذ از نام آمله دختر اشتاد است که به اتفاق برادرش يزدن به دليل کشتن شخصي از تبار دليم به نواحي آمل فعلي آمده ، يزدان آباد ( که معروف و معمور است ) و روستاي استادرستاق (که آنهم در دوره ابن اسفنديار ظاهرا آباد بود ) را بنا نهادند . وي در تاريخ تبرستان مي نويسد : « بناي آمل به فرمان آمله دختر يکي از روستاي ديلمي و همسر فيروز ، شاه بلخ ، ساخته شد . »


ج – نظر سوم در باب پيدايش آمل ، که بر دلايل و مدارک متقن و مستدل استوار نبوده و يا نگارنده با آن برخوردي ننموده است . بنياد شهر آمل را به طهمورث ، جمشيد ، کيومرث و ..... از پادشاهان پيشدادي نسبت مي دهد.

ملگونف سياح روس در سال 1280 هجري قمروي بدون ذکر ماخذ نظر مي دهد: « در بناي آن اختلاف است به ضحاک ( و کيومرث و جمشيد و هوشنگ ) و فريدون و طهمورث نسبت دهند. »



دولتشاه سمرقندي در « تذکره الشعرا » آورده است: 

« اما شهر آمل از بلاد قديم است و بناي آن گويند جمشيد کرده و بعضي گويند که افريدون ساخته ، حالا چهار فرسنگ علامت شهر است که محسوس مي شود و هر جا که زمين را بکاوند خشت پخته و سنگ ريخته ظاهر شود و چهار گنبد است در آن شهر که مقبره افريدون و اولاد او گويند آنجاست . في کل حال از روزگار افريدون تا زمان بهران گور تختگاه ربع مسکون آمل بود . »

قاضي احمد قزويني در « تاريخ جهان آرا » را نوشته است :

« طهمورث بن هوشنگ لقبش نجيب و بعضي دنباوند يعني تمام سلاح گفته اند اما مشهور به ديوبند است . آمل مازندران و اصفهان و بابل از آثار او اشتهار دارد . »

حمد الله مستوفي در « نزهه القلوب » آورده است  :
 

« آمل از اقاليم چهارم باشد طولش از جزيره خالدات فزک 107 و عرض از خط استوالول 66 طهمورث ساخت اثري بزرگست .. »

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاريخچه اي از کهن شهر آمل > جاذبه هاي تاريخي آمل

شهرستان آمل از شمال به شهرستان محمود آباد، از شمال شرقي به شهرستان بابلسر، از شرق به شهرستان بابل، از جنوب به استان تهران و از مغرب به شهرستان نور محدود است.واژه آمل که گونه پهلوي آن آمويي (AMUI) است، بي گمان از قبيله باستان (آ) مردها يا (آ) ماردها گرفته شده است.مورخان باستاني باختري نام اين قبيله را (مردي) (MARDIO) يا آمردي (َAMARDIO) آورده اند.آماردها قوي، نيرومند و جنگجو بوده اند و ناحيه فعلي آمل را به عنوان مرکز خود انتخاب نموده و نام خود را بر آن نهادند و بعد ها واژه (آماردها) به سبب کثرت تلفظ به آملد - آمرد و آمل بدل شد.ابن اسفنديار در تاريخ طبرستان آورده است که شهر آمل در سال 137 ه.ق به دست مسلمين افتاد.فريزر نيز در سال 1238 ه.ق از زيبايي شهر آمل و پل مجلل دوازده دهنه آن نام برده است.با توجه به اسناد تاريخي، اين شهر حداقل از دوره ساساني تا دوره مغول پايتخت مازندران بود و سکه هايي نيز با ضرب آمل در زمان ساسانيان کشف شده است.

 پيشينه تاريخي شهر آمل :

آمارد ها که جايگاهشان بين محل استقرار اقوام تپور و کادوس نشان داده شده است، در جوار مرو ساکن بوده اند.اين قوم مهاجر از مردم مرو بوده و قومي باديه نشين بوده اند که به تاخت تاز در اراضي اقوام ديگر مي پرداختند و به روزگار کوروش تا حوالي ماد پراکنده گرديده بودند.قوم مارد پس از رانده شدن توسط مرويان به طبرستان (آمل) آمدند که در کنار رود هراز (ضلع غربي آن) سکني گزيدند و شهر آمل پايتخت باستاني آن بوده است که اسم شهر آمل از نام آنان گرفته شده است.آمل در زمان اشکانيان نيز معمور و آبادان بود که آنرا همو مي ناميدند.در زمان ساسانيان نيز شهر آمل از عمران و آباداني برخوردار بود و مرکز ايلت مهم طبرستان بوده است.به طور کلي بر اساس اسناد و مدارک تاريخي تکوين شهر به زمان ساساني برميگردد.شهرطي مراحل تکوين خود از زيرساختها و عناصري چون ارگ حکومتي، محلات، آتشکده و بازار برخوردار گرديد.در اين الگوي استقرار قصر و عمارت حکومتي در موضع مکاني برتر با حصاري به دور آن قرار داشته است. بخش هاي وراي آن نيز شبستان يا سواد يا حومه را در بر مي گرفته که مامن سکونت قشر اشراف مردم عادي بوده است.شهر آمل به سال 140ه.ق توسط اعراب مسلمان تسخير شد.به نظر مي رسد که با فتح شهر يک جابجايي در مکان آن نيز صورت گرفته است.چه در گذشته آتشکده ها در بخش شارستان قرار داشته است،حال آنکه بقاياي حاصل از آتشکده ها در وضع موجود با فاصله اي قابل توجه از بافت قديم قرار دارد.تحولي که در زمينه بينشي تحقق مي يابد خود را در شکل مسجد جامع مي نماياند.سياحاني که بعد از ورود اسلام در دوره هاي مختلف از اين شهر بازديد کرده اند اواسط قرن سوم تا اواخر قرن چهارم هجري را اوج شکوفايي شهر دانسته اند.اين دوره مصادف با به قدرت رسيدن علويان مي باشد و شهر آمل به عنوان مرکز طبرستان مورد توجه قرار مي گيرد.مرکزيت سياسي، موقعيت سوق الجيشي و مجاورت شهر با گذرگاههاي بين منطقه اي، رشد و توسعه شهر را در ابعادي اجتماعي رقم مي زند.در عصر صفوي آمل رونق فراوان گرفت و حکام صفويه به مازندران دلبستگي خاصي داشتند.شاه عباس که از جانب مادر با سلاله مرعشيان خويشاوند بود به آمل علاقه زياد داشت.به دستور او جاده کنار رودخانه هراز آباد شد و در طول راه براي توقف چهارپايان و افراد کاروانسرا ايجاد کردند.جاده شوسه اي که آمل را به ساري و گرگان وصل مي کرد در زمان او احداث شد.آرامگاه با شکوه سيد قوام الدين مرعشي را به فرمان او مجددا تعميرات اساسي نمودند. به طور کلي مي توان گفت که ساخت و ساز شهر بعد از اسلام نيز تداوم دوره قبل از خود را داشته است.با اين تفاوت که در اين دوره مسجد جامع به ساخت شهر افزوده مي شود.و مقياس شهر به لحاظ گسترش فعاليت هاي گوناگون وسيعتر از گذشته مي گردد.رشد و توسعه بازار به صورت فرمي خطي باعث مي گردد محلات مسکوني بيشتري را که مبناي زمينه هاي نژآدي، قومي و ... شکل گرفته بودند، حول و حوش خود نظام دهد.

سير تحول شهر در دوران معاصر :

پس از يک دوره رکود و فترت تا اواخر قاجاريه، شهر شاهد گامهايي چند در جهت احياي خود بوده در اين دوره خندق هاي اطراف شهر را خشک کردند. در ايجاد عمارت شهرداري کاخ چايخوران،تاسيس دبيرستان امام فعلي، اداره اقتصاد و داراي، ايجاد انبار برنج براي صادرات آن به نقاط ديگر کشور، احداث مغازه هاي جديد در بيرون بازار، از جمله اقدامات اين دوره مي باشد.تزريق عملکرد هاي جديد شهر،آنرا از تحرکي چند برخوردار مي سازد و اين تحرک در بعد کالبدي با توسعه هاي جديد به دور شهر قديم تشديد مي گردد.الگوي تقليدي مداخله کالبدي در تهران، از اين پس با حضور حيات انتشاري، دامنگير شهرهاي ديگر از جمله آمل نيز مي گردد.شکل اين مداخله با ايجاد فعاليت هاي مستقيم در محور مهديه و انقلاب در ضلع جنوبي بازار شهر و احداث خيابان هاي چاکسر (خيابان شهيد بهشتي) تحقق مي يابد و اين در حالي است که هسته اوليه شهر، عليرغم چنين مداخلاتي در محيط خود و استقرار عناصر جديد تزريق شده به تدريج انسجام کالبدي خود را با بافتهاي مجاورش کاهش مي دهد.در دوره پهلوي دوم در جهت سهولت جريان روابط کالايي وابسته، مداخلات کالبدي بيشتري در بافت صورت مي گيرد.در اين دوره نيز مداخلات تحقق يافته در دوره قبل با احداث خيابان طالب آملي (در ضلع غربي محدوده شهر قديم) و تعريض آن در سالهاي 52 و 53 تکميل و انقطاع کالبدي بافت با مجموعه هاي جديد پيراموني را موجب مي شود.

عوامل تشکيل بافت تاريخي آمل :

بازار:

راسته اصلي بازار قديم آمل به همراه راسته هاي فرعي منشعب از آن (راسته عطاران،راسته پالان دوزان،راسته نمد مالان و نوراسته) نقش مهمي در تشکيل و تعريف محدوده بافت ايفا مي کنند.راسته اصلي دقيقا و بلافاصله بعد از پل دوازده چشمه (جنوب شرقي بافت) آغاز و به صورت قطري طولي در بافت حرکت کرده و تا نزديکي هاي مرکز اصلي کاشي محله (مسجد جامع علي کوچک) ادامه مي يابد.بازار به بافت ويژگي طولي و خطي بودن آن (گذر و محور اصلي بافت) تلفيق بعضي از مراکز محله با آن (مشايي محله و شاهاندشت محله) برخورداري از کاربري اجتماعي –اقتصادي و همجواري با ديگر عناصر شهري عمده بافت (مسجد جامع ، مسجد آقا عباس، گرمابه و ... ) قسمت اعظمي از بافت مسکوني اطراف را تحت نفوذ مستقيم خود دارد.در واقع برش و عبور قطري بازار از بافت سبب مي شود که تا عمق واحدي از دو طرف (بافت مسکوني پيرامون بازار) خود را تحت پوشش قرار دهد.

مراکز و گذرگاه هاي اصلي محلات :

به غير از سه مرکز اصلي ميدانچه مشايي محله (چهار سوق) بازارچه شاهاندشت محله (تکيه هاشمي) و کاشي محله (مسجد جامع علي کوچک) بقيه مراکز اصلي با فاصله از راسته اصلي بازار تقريبا در مرکز هندسي محلات مستقر مي باشند.چون راسته اصلي بازار به صورت قطري بافت را قطع نموده است از اين نظر اين مراکز اصلي بين خود عملا يک حلقه ثانويه پنهاني (تار نامريي) را به دور بازار به وجود مي آورند.علاوه بر اين هر يک از اين مراکز اصلي خود داراي يک شعاع نفوذي مي باشند.لذا مجموعه اين شعاع هاي نفوذ مراکز اصلي با حلقه دروني بر گرد بازار، محدوده و منطقه اي را تعريف خواهد کرد که مي تواند به عنوان يک محدوده بافت کهن و تاريخي استناد کرد.چون بافت کهن آمل از دخالت هاي کالبدي و عبور خيابان هاي چليپايي رضا خاني مصون مانده است.لذا پيوستگي فضايي عناصر شهري و مراکز محلات از طريق گذرها و معابر اصلي بافت موجب تشکل و انسجام بافت مي گردد.

محلات تاريخي آمل و شاخص آنها :

1) قادي محله (تکيه شهدا)
2) گرجي محله (امامزاده تقي)
3) نياکي محله (حسينيه ارشاد)
4) کارد گر محله (مسجد اميريها)
5) مشايي محله (چهار سوق)
6) شاهاندشت محله (تکيه هاشمي)
7) چاکسر محله (امامزاده قاسم)
8) کاشي محله (مسجد جامع علي کوچک)
9) پايين بازار محله (تکيه آملي ها)
10) گلباغ محله (مسجد جامع )

هر يک از محله هاي مسکوني فوق داراي محدوده مرز معين و تعريف شده مي باشند.اين محدوده ها توسط حصار يا موانع کالبدي مشخص نمي شد.بلکه گذر ها و کوي ها يا محدوده پلاکها محدوده هر محله را تشکيل مي دهد.به طور کلي خصوصيات فضايي، کالبدي و اجتماعي محلات بافت قديم آمل به شرح ذيل مي باشد:

1) عرفي بودن حريم و مرز هاي محلات نه عيني (وجود مرز هاي فرهنگي، اجتماعي به جاي لبه هايي انسان ساخت نظير معابر، محدوده باغ يا خانه)

2) استقلال و خود اتکايي محلات مسکوني از نظر برخورداري از امکانات عمومي و تجهيزات خدماتي
3) رعايت سلسله مراتب دسترسي از راسته اصلي بازار به کوي هاي محلات به دليل حجاب سکونتي محلات
· آثار و جاذبه هاي تاريخي آمل
1) دخمه سنگي (کافر کلي ) رينه
2) راه باستاني تنگه بند بريده و تصوير حجاري شده ناصر الدين شاه و ياران او بر سنگ
3) کاروانسراي گمبوج
4) قلعه ملک بهمن
5) پل دوازده چشمه
6) سقانفار زرين کلا
7) سقانفار هندو کلا
8) گنبد ناصر الحق
9) بقعه شمس آل رسول (آتشکده)
10) ساختمان دارايي
11) پل فلزي (معلق)
12) قدمگاه خضر
· جاذبه هاي تفريحي
1) پارک جنگلي ميرزا کوچک خان
2) پارک جنگلي امامزاده عبدالله
3) شکارگاه هاي لاسم
4) شکارگاه هاي اميري
5) شکارگاه هاي لار
· جاذبه هاي طبيعي
1) رود کم کلا
2) رود کرسنگ
3) رود پنجاب
4) رود لاسم
5) آب معدني استراباکو قلابن
6) آب معدني پرسم آمولو
7) آب معدني اسک
8) آب گرم لاريجان
9) آب آهن آب فرنگي لاريجان
10) آب معدني گرو کلرد
11) آب معدني گرم رود
12) چشمه هاي آب سرد آبشار فصلي اسپه اره کر سنگ
13) آبشار يخي
14) آبشار شاهاندشت
15) آبشار آلامل
16) آبشار پرومد
17) آبشار و دشت دريوک
18) آبشار سنگ در کا
19) آبشار قلعه دختر
20) آبشار آب مراد لاسم
21) آبشار انگمار لاسم
22) غار اسک
23) غار گل زرد پلور
24) غار ديو سفيد
25) غار سياه پور اميري
26) غار کبوتر کلي شاهاندشت
27) درياچه سد لار
28) منطقه زيست محيطي لار
29) منطقه ييلاقي لاسم
30) منطقه بليران
31) ييلاق چلاو
32) درياچه دريوک
33) يخچال طبيعي دوبل سل
34) يخچال طبيعي يخار
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
جاذبه هاي توريستي


آثار تاريخي شهر آمل:

گنبد ناصر الحق، بقعه شمس آل رسول (آتشكده)، بقعه سيد سه تن (مير حيدر آملي)، مسجد امام حسن عسگري، بقعه امامزاده قاسم، مسجد آقا عباس، مسجد جامع، بقعه مير بزرگ، ساختمان دارائي، پل دوازده چشمه، پل فلزي (معلق)، قدمگاه خضر، امامزاده ابراهيم و امامزاده عبدا...

مراكز ديدني شهر آمل:

دخمه هاي سنگي (كافر كلي) رينه، راه باستاني تنگه بند بريده و تصوير حجاري شده شاه و ياران او بر سنگ، كاروانسراي گمبوج، قلعه ملك بهمن، مسجد جامع، مسجد امام حسن عسكري، مسجد آقا عباس، بقعه متبركه سه سيد، بقعه متبركه ناصرالحق، بقعه متبركه شمس آل رسول، امامزاده ابراهيم (ع)، بقعه متبركه ميربزرگ، پل دوازده چشمه، امامزاده قاسم (ع)، سقانفار زرين‌كلا و سقانفار هندوکلا.

تاريخچه شهر آمل :

شهر آمل از شهرهاي بسيار قديمي ايران در استان مازندران است. بعضي از مورخان و جغرافي نويسان سابقه‎ آن را به دوره پيشداديان و كيائيان نسبت داده اند. شهر آمل با توجه به اشياء و سكه هايي كه از آن به دست آمده در دوره ساساني پايتخت يامركز آن منطقه بوده است. احتمالا مردم آمل در زمان حكومت مهدي خليفه عباسي، به دين اسلام گرويدند و بعد از آن بناهاي اسلامي در آنجا ساخته شد.

اوايل قرن هفتم حسام الدين اردشير مركزيت را از ساري به آمل آورد و قصر خود را در آنجا برپا داشت. در سال 795 هـ . ق امير تيمور گوركاني آمل و ساري را غارت كرد و فرمان قتل عام ساكنين آنها را صادر كرد و سه قلعه مهم از جمله ماهان سر را با خاك يكسان كرد. از آن پس آمل روبه ويراني نهاد. آمل جديد در جوار شمال آمل قديم بنا شده است وامروزه يكي از شهرهاي آباد و زيباي شمال ايران به شمار مي رود.


مراکز تاريخي و باستاني :


قلعه شاهندشت ( ملك قلا)
اين قلعه كه به ملك قلا معروف است، ظاهراُ به نام ملك بهمن آخرين سلطان لاريجان نامگذاري شده است. آثار ويرانه هاي اين قلعه بالاي كوهي مشرف به دهكده شاهاندشت ( از روستاهاي لاريجان ) هنوز خودنمايي مي كند.
حمام اشرف آمل
اين حمام از بناهاي قرن دوازدهم هجري قمري است كه در نياكي محل آمل واقع شده است. مصالح عمده حمام آجرو سنگ است وديوارهاي آن تماماً با كاهگل و دوغاب آهك، اندود شده است. حمام اشرف تنها باقي مانده حمام هاي قديمي شهر آمل است .
پل دوازده پله
پل آجري دوازده پله بر روي رودخانه هراز در وسط شهر آمل احداث شده و دو بخش شرقي و غربي شهر را به همديگر متصل مي كند. قدمت بناي پل به سال 1018 هـ .ق مي رسد. اين پل بيشتر به خاطر نقش حياتي و سازنده آن، يكي از معتبرترين پل هاي
تاريخي مازندران به شمار مي آيد.

جاذبه هاي طبيعي :


چشمه آب گرم آب آهن يا آب فرنگي
اين چشمه بالاي روستاي آب اسك لاريجان، ميان بيدستان ازارو قرار دارد. آب اين چشمه داراي تركيبات سولفات دوفروكربنات و دوفراسيدكربنيك آزاد است. استحمام و نوشيدن آن براي افراد مبتلا به بيماري كم خوني و جلدي توصيه شده است.
آب معدني استراباكو
اين آب گرم بين راه لاريجان به روشاق، نزديك روستاي بايجان در محلي به نام قلابن قرار دارد، از كوهي مي جوشد و پس از چند متر به رودخانه هراز مي ريزد. آب اين چشمه ماده اي به نام زبيق دارد كه درمان امراض جلدي ، به ويژه بيمارهاي عفوني مؤثر و
چشمه آب گرم آب اسك
اين آب گرم در روستايي به همين نام از بخش لاريجان قرار گرفته و داراي تركيبات اسيد كربنيك و بيكربنات دوسود است. پيرامون اين چشمه قشرهاي آهكي پديد آمده كه به مرور زمان به سنگ هاي مرمر تبديل شده است. اين آب گرم براي درمان امراض جلدي از قبيل اگزما و زخمهاي كهنه توصيه شده است. علاوه بر آب گرم فوق، آب معدني هاي ديگري نيز در آب اسك وجود دارد كه براي رفع امراض جلدي و گوارشي توصيه شده اند.
آب گرم رينه
اين آب گرم در نزديكي شهر رينه لاريجان قرار گرفته است و هر ثانيه هزار ليتر آبدهي دارد. اين آب براي درمان بيماري هاي جلدي، مفصلي و عفوني مؤثر است .
آبشارشاهندشت لاريجان
اين آبشار در بالاي كوهي به همين نام در جوار قلعه ملك بهمن قرار گرفته است و بيش از 50 متر ارتفاع دارد. مشروبي بودن آب چشمه و نزديكي آن به جاده هراز، راه سواره، چشم اندازهاي زيبا و سرسبز، قابليت هاي جهانگردي آن را به طور چشمگيري افزايش داده است.
درياچه ساهون
اين درياچه در دامنه هاي جنوب غربي قلعه دماوند، نزديك روستاي نوا قرار گرفته است. ارتفاع آن از سطح دريا بيش از 3000 متر است. در گذشته بيش از 1000 هكتار وسعت داشته و تا نيم قرن پيش پر از آب بوده كه به مرور زمان بر اثر دخالتهاي انسان حجم آب آن كم شده است. در حال حاضر به صورت مردابي در آمده است.
 
 
 مشاهير و مفاخر

 

از مشاهير و مفاخر شهرستان آمل ميتوان به موارد زير اشاره نمود :

شيخ ابوالعباس قصاب آملي
اعر زاهد قاضي هجيم آملي
قاضي ابو احمد آملي


قوام الدين مير بزرگ
عبدالله ابن حسين سهل
علي بن هشام الآملي


آقالربن محمد رفيع
شريف العلما آملي
شيخ جعفربن محمدعلي نوري


شيخ فضل الله نوري
حاجي ميرزا حسين طبرسي
حاجي سيد اسمعيل عقيلي


آقا سيد محمد علي نياکي
سيد ابوطالب لاريجاني
شيخ عبدالنبي نوري


حاجي سيد رضي لاريجاني
حاجي سيد محمد علي لاريجاني
ميرزا محمد تقي نوائي


ميرزا عليقلي اقبال
سيد نعمت الله فکرت
شريف الدين محمد


شيخ فضل الله
ملا عنايت الله لهري ملا محمد وازي نائيجي
ملا محمد علي پيشنماز


آقا ميرزا عبدالحسين
آقا شيخ اسمعيل شهابي
حاجي ميرزا احمد درکائي


محمدبن جريرطبري

محمدبن جريرطبريعالمي فقيه و متحبر در علوم ديني و به منصب خدمتگزاري حضرت مقدس امام کسب علم فقه و کلام کرده و چند جلد کتاب نيز تأليف نموده که از آنجمله کتاب المسترشد و ايضاح در امامت و ... مي باشد.

بالاي صفحه

خواجه امام عمادالدين

خواجه عماد الدين عبدالله معروف به خواجه آملي عالمي پرهيزکار و در علم فقه و اصول به درجه کمال بود . مدتي در عراق به تعليم و تربيت مشغول و پس از آن به وطن اصلي خود آمل برگشت نمود و در يکي از مدارس آن به تدريج مشغول بود . پس از چندي مجددا" به نجف اشرف رفته و در آنجا رحل اقامت افکند و امير بن ورام يکي از امراي معروف دخترش را به زني گر فت و از اين دختر پسري بوجود آمد که در علم از جد امي خود پيشي گرفت و اين امير زاده نيز به نام خواجه آملي ناميده مي شد و بسيار مورد احترام بود .

بالاي صفحه



امام شهيد فخرالاسلام

فخر الاسلام يکي از علماي مشهور زمان سلجوقيان و معاصر با غزالي معروف بوده است. امامين محمد جونيي و ابوحامد محمد غزالي مراتب فضل و دانش او را ستوده اند و بيش از 40 جلدکتاب تحرير و تأليف نموده است. خواجه نظام الملک وزير ملکشاه سلجوقي مدرسه اي جهت او در آمل ساخته و طلاب علوم ديني بسيار از اطراف گرد آمدندو سرانجام بدستور حسن صباح در همين مدرسه بدست ملاحده به قتل رسيد و اهالي نيز قاتل را کشته و کارد اورا مدتها در مدرسه ضبط نموده بودند.

بالاي صفحه



ابن فورک

مبارک بن فورک يکي از فضلاي مشهور و متکلم معروف و کسي بود که مسجد مبارک آمل به نام او ساخته شده و بعدا" خراب گرديد ، سالار نامي مجددا" انرا ساخته و به نام خود مسجد سالار ناميد . ابن فورک مدتي در انجا نماز جماعت گذارد ، به تأليف و تدريس مشغول بود و چندي بدستور صاحب بن العباد در ري محبوس بود بعدا" با وساطت ابواسحق اسفرايني مستخلص شده و به آمل برگشت نمود. دو کتاب در کلام تأليف نمود و مرگ او در آمل اتفاق افتاد .

بالاي صفحه



قاضي القضاة ابوالقاسم

قاضي ابوالقاسم نادر اهل زمان ، در علوم فقه و کلام و شعر و ترسل و حکمت و نظم و نثر پارسي و طبري متبحر بود. مولدش در آمل پس از فراگرفتن علوم مقدماتي جلاي وطن اختيار نمود و در ري به شغل قضاوت مشغول شد و تأليفاتي نيز دارد.

بالاي صفحه



محمد بن علي بن يزدادي

مورخ شهير محمد بن علي يزدادي عالمي فاضل و متدين بود . در تاريخ عجم دست داشت . مخصوصا" در جمع آوري تاريخ طبرستان زحمت بسيار کشيد و نسبش به مبارک که يکي از متفذين آمل و اول مسلمان اين شهر است مي رسد.

بالاي صفحه



ديواروز يا مسته مرد

ديوار وز شاعري خوش قريحه و زنده دل و معاصر با عضدالدوله ديلمي بوده است . مدتها در بغداد در خدمت استاد علي پيروزه که شاعر طبري بود مي زيست و بعدا" به خدمت عضد الدوله رسيد و در اثر طبع سرشار خود مورد ملاطفت شاه قرار گرفت و از آنجا به آمل آمد و در اثر حرکات خلاف مورد تعقيب ناصر کبير قرار گرفت و مدتي در حبس بود و پس از خلاصي به گرگان رفته و به خدمت قابوس وشمگير رسيد . وجه تسميه ديوار وز اين است که از ديوار باغي که عضدالدوله ديلمي در آن به عيش و طرب مشغول بود به دئاخل پريد و خود را معرفي نمود و وجه تسميه مسته مرد اين است که در آمل به علت مستي زنداني شد و وقتي که جريان را نزد قابوس بيان نمود اورا مسته مرد لقب دادند.

بالاي صفحه



کتاب معروف

علي بن ربن ، مبلغي شهير و در فن خط بي نظير و مولفات او کتاب فردوس الحکمه و بحر الفوائد بود و مازيار بن قارن به مناسبت حسن خطش منصب کتابت اورا داد پس از اينکه مازيار سوره هاي آمل را خراب کرد دلگير شد و به بغداد خدمت مستعصم برادر عبدالله مأمون رسيد و منصب کتابت او را پيدا نمود و سرانجام در آنجا فوت کرد .

بالاي صفحه



شيخ ابوالعباس قصاب آملي

جناب ابوالعباس قصاب شيخ بزرگوار و مجتهد زاهد و عاليقدر ، مدتي در آمل و پس از آن در يکي از دهات منزوي و به عبادت مشغول بود و در همانجا درگذشت. قبر او بقولي امامزاده عباس معروف و برخي گويند جوانمرد قصاب ري است.

بالاي صفحه



شاعر زاهد قاضي هجيم آملي

قاضي با ايمان و شاعر با برهان ، قاضي هجيم مولد و مسکن او آمل بود و هميشه اوقات به عبادت مشغول و طبع شعر هم داشت . اشعاري از او به جا مانده .

بالاي صفحه



قاضي ابو احمد آملي

قاضي مسلمين از جانب خليفه عباسي ، مردي با سياست و کياست و متدين و هم عصر با مازيار بن قارن بود . چون مازيار با مسلمين بد رفتاري مي کرد در نتيجه قاضي بدون اجازه خليفه حکم جهاد بر عليه مازيار را صادر و مردم را به شورش وادار کرد. مازيار به آمل قشون کشيد و شهر را به تصرف درآورد و قاضي را بکشت.

بالاي صفحه



قوام الدين مير بزرگ

سيد جليل الدين مير قواما لدينمعروف به مير بزرگ ، از سادات مرعشي و به يازده واسطه با امام چهارم (ع) مي رسد. در آمل متولد و ايام جواني را در خراسان گذرانده و در آنجا از محضر قطب العارفين سيد عزالدين نوغندي کسب فضل مي نمود و با کسب اجازه او به آمل مراجعت مي کند. و در سنه 760 فرمانفرماي مازندران مي شود. و با افراسياب چلابي نيز نزاع کرده است. در سنه 781 هجري در شهر آمل دعوت حق را لبيک گفت . صمنا" پسران او سيد رضي الدين والي آمل و سيد فخرالدين سردار رستمدار و سيد کمال الدين فرمانفرماي ساري را نيز بايد ياد آورد که معاصر با امير تيمور گورکاني و بدست اين سلطان مدتها در سمر قند تبعيد بودند.

بالاي صفحه



عبدالله ابن حسين سهل

که معاصر با يکي از اسپهبدان پادوسبان مردي مالدار و عالمي ديندار بود.

بالاي صفحه



علي بن هشام الآملي

علي بن هشام ، يکي از ثروتمندان بي نظير عصر خود بشمار مي رود. با مأمون خليفه عباسي معاصر بوده است. و هر بار که به حج مي رفت عده زيادي را با هزينه خويش با تشريفات بسيار مي برد.بطوريکه مورد توجه مأمون قرار گرفته بود.

بالاي صفحه



آقالربن محمد رفيع

حکيمي دانشمند و مورخي بنام و طبيبي حاذق و معاصر با شاه عباس صفوي بود . بدستور اين سلطان مدتي در آمل تبعيد و تحت نظر بوده است. اين شخص راجع به تاريخ آمل کتابي نوشته و چنين توضيح داده است که آمل شهري است زيبا و روح افزا ، آب وهرهز از وسط آن عبور مي کند ف اين رود از کوههاي اطراف لاريجان و دماوند سرچشمه گرفته و داراي مواد معدني بسيار است و تأثير تامي در مزاج و روحيه مردم اين نواحي دارد و مغزهايشان را خشک شبيه به اهالي عربستان مي پروراند ، هر آينه اگر هواي خشک و سرد ييلاق و رطوبت دشت نباشد به مردم مناطق حاره شباهت خواهند داشت . چون به دقت مي نگرم ، مردم آمل آنهاييکه اغلب در تابستان در اطراف کوه دماوند مي روند مردمي هستند سيمين اندام و بزرگ صورت و دندان گشاده و خوش چشم .

بالاي صفحه



شريف العلما آملي

محمد شريف بن ملاحسينعلي آملي ملقب به شريف العلما موسس علم اصول ، استاد فحول ، نادر دهر و اعجوبه زمان . مولدش در کربلا وفاتش نيز در همانجا اتفاق افتاد. در مجلس درس او زياده از هزار نفر مي نشستند. شرح حالات و تأليفات و کرامات آن مرحوم بسيار زِياد و مفصل است . علاقمندان مي توانند به کتاب قصص العلما تأليف مرحوم ميرزا محمد بن سليمان معروف به علامه تنکابني مراجعه نمايند.

بالاي صفحه



شيخ جعفربن محمدعلي نوري

از اجله مجتهدين و مروجين دين بوده از خدمت شيخ بزرگوار شطخ محمد حسن صاحب جواهر درجه علياي فقاهت داشت . در تهران در گذشت و به حجره اي که به همين شخص تعلق دارد در صحن صدوق عليهاالرحمه که مقابل حجره مزار آقاي محمد مهدي نواب است مدفون گرديد.

بالاي صفحه



شيخ فضل الله نوري

افضل و اکمل شاگردان مرحوم حجة الاسلام ميرزا محمد حسن شيرازي بوده و در فقه و اصول و حديث رجال عالم و فاضل بوده است. در واقعه مشروطيت در سال 1327 قمري در تهران از طرف مشروطه خواهان بدار آويخته شد از آثار قلميه ويصحيفه قائمه است.

بالاي صفحه



حاجي ميرزا حسين طبرسي

ازعلماي بزرگ و مروج اصول مذهب جعفري و تشييد بنيان طريقه اثني عشري بشمار است. بدر جليل الشأنش ميرزا محمد تقي مازندراني از فحول مجتهدين و مشاهير دوره فتحعلي شاه بوده و تصنيفات سودمندي دارد.

بالاي صفحه



حاجي سيد اسمعيل عقيلي

عالمي عامل و فقيهي فاضل در تهران مقيم بود. تدليفاتي در عقايد و اخلاق به پارسي دارد و به طبع نيز رسيده است.

بالاي صفحه 

 

 سلطان العلما آملي

سلطان العماء ، علاالدين حسين بن رفيع الدين محمد بن شجاع الدين محمود الحسيني آملي (مشهور به خليفه سلطان از اولاد مير قوام الدين مرعشي)،در سال1000هجري در اصفهان متولد شد.بخشي از تحصيلات خود را نزد پدرش ميرزا رفيع الدين که از علما ودانشمندان آن عصر بود آموخت،هم چنين سالها درمحضرحاج ملا محمود اصفهاني و به ويژه مير داماد و شيخ بهايي به تحصيل علوم معقول و منقول پرداخت،وي در خدمت شيخ بهايي هم درس ملا خليل قزويني بود.ايشان پس از سالها بهره مندي از مکتب بزرگان اصفهان به درجه ي اجتهاد رسيد و در زمره ي علماي طراز اول آن عصر اصفهان بود.پدرش در سلطنت شاه عباس اول(1042-1034) مدت دو سال مقام صدرات داشته و به دليل انتساب با خاندان صفوي فرزندش خليفه سلطان با يکي از دختران شاه عباس به نام آغابيگم ازدواج کرد. محصول اين ازدواج فرزنداني بود که همگي از فضلا و دانشمندان عصرخود بودند. سلطان العما در سال 1033 هجري به وزارت رسيد،از اين رو پدر و پسردر يک خانه جلوس مي کردند و به امور مملکت رسيدگي مي کردند.وي تا سال 1024 در اين سمت باقي ماند.در عهد شاه صفي زماني که شاه دستور داد تا شاهزادگان صفوي و منسوبين دربار را کور کنند،عده اي از فرزندان وي نيز در زمره ي مغضويين بودند و ازنعمت بينايي محروم شدند.خودش نيز به قم تبعيد شده است،وي در تبعيد اين فرصت را يافت تا به تدريس و مطالعات و نشر تحقيقات خود بپردازد.شاه صفي پس از مدتي وي را به اصفهان فرا خواند.وي پس از مدتي اقامت در اصفهان به عزم خانه ي خدا به بيت الله الحرام سفر کرد و در اين مدت شاه صفي از دار دنيا رفت و شاه عباس ثاني به جاي وي نشست. شاه عباس ثاني پس از قتل ميرزا تقي اعتماد الدوله در سال 1055 شمسي خليفه سلطان را به وزارت اعظم منصوب کرد.وي که مدت هشت سال و شش ماه در اين سمت باقي بود.نويسنده ي روضات الجنات گرچه از وي تجليل کرده،ولي نسبت به دخالت وي در امور حکومت انتقاد کرده است،معتقد بود که يک فرد فاضل و دانشمند در کار تدريس و تحقيق و تاليف و تربيت شاگردان عالم رضايت خاطر بيشتري خواهد داشت تا اين که در سمت هاي دولتي نزد حکام مستبد شخصيت خود را بشکند.
سلطان العلما چهار پسر داشت که عموتا اهل فضل و دانش و تقوا بودند و جملگي به درجه اجتهاد رسيدند. يکي از فرزندان به نام ميرزا ابراهيم از افاضل زمان خود بود و در فقه،اصول،تفسير،کلام،حديث و رجال در حد کمال بود.آورده اند که ميرزا ابراهيم به همراه شاهزادگان صفوي به دستور شاه صفوي کور گرديد و يا از کودکي از بينايي محروم شد، ولي با وجود محروم بودن از بينايي توانسته است با طي کردن مدارج علمي از علماي به نام عصر خود باشد،وي حاشيه بر شرح لمعه و حاشيه برمدارک و حواشي بسياري بر اکثر کتب فقه و اصول نوشته است،وي در سال 1098 هجري در سن شصت سالگي دار فاني را وداع گفت.
سلطان العلما اواخر دوران وزارت خود را در بهشهر مازندران(اشرف)گذراند.وي در مدت کوتاهي که شاه عباس پس از فتح قندهار به اشرف سفر کرد،بيمار شد و دار فاني را وداع گفت،تاريخ وفاتش برابر 1064 هجري بود پيکرش را در نجف اشرف به خاک سپردند.صائب تبريزي قصيده ي بلندي در رثاي وي سرود که مطلع آن"آه از دستور عالم واي از سلطان علم" که به حروف ابجد عدد 1064 برابر سال روز در گذشت وي مي باشد.
تاليفات:
آثار باقي مانده سلطان العلما در فقه،تفسير،اصول و کلام مبين احاطه ي وي بر دانش حوزوي است.
خليل آملي
 
خليل بن ابي بکر بن خليل آملي از دانشمندان و منجمان نامي ايران در قرن هشتم هجري است و بنابر نوشته ي جعفر بن محمد بن حسن،معروف به "تاريخ جعفري"مولف تاريخ يزد به سال725 هجري،خليل آملي در مقابل مدرسه ي رکينه(از بناهاي رکن الدين قاضي)در يزد در رصد خانه اي بنا نمود،به رصد
مشغول بودکه بر سر يکي مرغ رويين نهاده که چون آفتاب طالع مي شود آن مرغ رو به خورشيد مي کند وهر چه که خورشيد بر مي آيد او رو به آفتاب دارد.
در ميان رصد چرخ چوبين منقش نهاده و به سيصد و شصت درجه قسمت کرده و محل آفتاب در درجه اي مي نمايد که آفتاب در کدام درجه است،اين درجات را به دوازده برج تقسيم نموده و درجات را به دروازه برج تقسيم نموده و درجات به حروف ابجد بنا نهاده و در هر دايره که در جهار گوشه ي چرخ نهاده، سي خانه ساخته و ماه ترکي و فارسي و عربي و رومي نموده که هر روز معلوم شود که چند روز از ماه گذشته است و بر بالاي چرخ دايره کشيده و در موضوع قمر هر روز در هر منزل که باشد از شرطين و بطين و ثريا و دابران و هفعه و ذارع و نژه و نارشا و بطن الحوت نموده و سي دايره بر گرد دايره قمر نهاده که هر يک روز از ماه بگذرد،دايره سفيد سياه شود تا آخر ماه.
دوازده خانه يمين و دوازده خانه بر يسار چرخ ساخته که دوازده دايره يمين هر يک ساعت که گذرد از دريچه ي که از دريچه اي که در زير آن ساخته،مرغي رويين سر بيرون کند و مهره اي از دهن در طاسي که در زير اين دريچه ساخته است بياندازد و درآن چرخ به گردش در آيد.
يک تخته از آن دوازده خانه يمين رصد سياه شود ساعتي از زمان گذشته باشد و در وقت صبح و پيشين و پسين و شام و خفتن چون مرغ مهره در آن طاس اندازد آن چرخ به گردش درآيد و در اندرون رصد طبل زده شود و بر بالاي مناره علمي ظاهر شود،سپس آوازه و علم بازنشينند و بر بالاي دايره خمسه
متحيره باشد و منسوبات هر روزه به آن کواکب و اسامي روزها نوشته و در کنار آن رصد تنوره ي مسيني پر آب نموده و لنگري بر زنجير آويخته بر روي آب و به طريق اسطرلاب در پايين آن تنوره نهاده و از تنوره آن آبي بيرون مي آيد و در چاه مي رود و هر مقدار آن آب کم مي شود آن لنگر فرو مي رود،قريب يکصد و پنجاه قطعه طناب هر يک را لنگري چوبين بر آن متصل کرده و آويخته به آن لنگر حرکت مي کند و آن دوازده خانه که برابر دوازده ساعت شب و روز است در سوراخ کرده وهر ساعت از شب چراغي نهاده مي شود و در هر ساعتي که از شب مي گذرد چراغي باز نشانده مي شود و مصنف اين رصد مولانا خليل بن بي ابکر آملي است و در پايين چرخ پنجره اي کشيده و به معلقي بهم نشانده.
از مورخ تاريخ يزد بر مي آيد که مولانا خليل آملي تا سال 725 هجري قمري و چندين بعد از آن نيز در قيد حيات بود.
محمد تقي جوان آملي
آقا شيخ محمد تقي جوان املي در سال 1304 هجري در شهر امل به دنيا آمد.پدرش آقا شيخ محمد آملي از حکما و فيلسوفان عهد خود و از بوستان ميرزا ابوالحسن جلوه بود.
محمد تقي آملي فارسي را در مکتب خانه ي آن عهد آموخت و در سنين نوجواني ادبيات و کتاب هاي سيوطي،جامي و شرح منظومه ي سبزواري را نزد پدر و عالمان ديگر فرا گرفت. در سال 1322 هجري معاني بيان را در محضر آقا شيخ محمد طالقاني و آقا سِيد جليل به پايان برد،سپس شرح لعمه و قوانين را نزد پدر و شيخ محمد طالقاني به اتمام رسانيد.شيخ محمد تقي آملي علوم رياضي از جمله هيئت فارسي قوشچي،خلاصه الحساب شيخ بهاي و قضاياي اقليديس را در نزد شيخ عبدالحسين هزار جريبي به پايان رسانيد،سپس در دروس ميرزاي کرمانشاهي در مدرسه سپه سالار حاضر شد.اشارات و الهيات شفاء بخشي از طبيعيات بوعلي و شرح فصوص قيصري را نزد بزرگان آن عهد آموخت. آقا محمد تقي آملي پس از در گذشت ميرزاي کرمانشاهي مدت چهارده سال از محضر حاج ميرزا عبدالنبي نوري بهرها برد.ايشان علم اخلاق را از محضر عارف حاج ميرزا علي آقا قاضي فرا گرفت.آقا شيخ محمد تقي آملي در سال 1340 هجري براي زيارت مولي الموحدين علي (ع)به عتبات عاليات سفر کرد.در نجف در درس اصول آقا
شيخ ضياء الدين عراقي شرکت کرد و پس از فراغت از درس اصول، در محضر بزرگاني چون حاج ميرزا حسين ناييني و آقا سيد ابوالحسن اصفهاني حاضر شد.تا سال 1350 هجري درنجف ماند،سپس عازم ايران شد واز آن زمان امامت مسجد مجدالدوله تهران را به عهده گرفت.
آقا شيخ محمد تقي آملي در جريان انقلاب مشروطيت مصايب زيادي را تحمل کرد.چون پدرش آقا شيخ محمد آملي از ياران شيخ فضل الله نوري بود،بنا بر اين پس از پيروزي انقلابيون بارها به قتل تهديد شد و خانواده ي او همواره در اضطراب و تشويق به سر مي بردند.پدرش شيخ محمد آملي نبز پس از پيروزي انقلاب مشروطه کانديداي اعدام بود،ولي به دليل اثر سوء اعدام شيخ فضل الله درجامعه ،شيخ محمد از اعدام رهايي يافته،ولي به تبعيد محکوم شد.ايشان مدت پنج سال به مازندران که حکومت آن در دست امير مصدق قرار داشت تحت نظر بود.در دوران تبعيد پدر تامين معيشت زندگي دو خانواده به عهده ي آقا محمدتقي بود،بنا بر اين در آن
سال ها به دليل کمي درآمد به ايشان بسيار سخت گذشت. آقا شيخ محمد پس ازسپري شدن دوران تبعيد به تهران مراجعت کرد و در همان سال به رحمت ايزدي پيوست.
آقا شيخ محمد تقي جوان آملي از اعاظم علماي عهد خود بود.زندگي زاهدانه ي با تواضع و خشوع و دانش بالا و ديد عارفانه از ايشان عالمي مورد احترام عارف و عامي ساخته بود.در مورد زهد و ورع و تقوي و تواضع وي داستان هاي است که ورود درآن موجب اطاله ي کلام است.
ابن فورک
 
ابوبکر محمد بن حسن بن مبارک بن فورک اديب ،متکلم ،فقيه و مفسر واز مشاهيرائمه ي اشاعره اغاز قرن پنجم هجري بوده.وي پس از پايان دروس حوزوي در زادگاه خود در عراق، در حوزه ي درسي ابوالحسن باهلي وارد شد و مباني کلام اشاعره را از او فرا گرفت.از او نقل است که ابوالحسن باهلي در اغاز شيعه ي امامي و پيش گام بوده است ،سپس در جريان مناظره با ابواالحسن اشعري مذهب اماميه را ترک گقت وبه مذهب اشاعره گرايش پيدا کرد ودانش خود را در بصره منتشر ساخت.ابن فورک هم چنين مباني مذهب اشاعره را همراه ابوبکر باقلاني و ديگران از ابوعبدالله محمد بن احمد بن مجاهد طايي که از شاگردان بلا واسطه ي ابواالحسن اشعري بود آموخت.حاکم نيشا بوري گفته است که ابن فورک در بصره وبغداد در محضر قاضي ابوبکر احمد بن محمود بن زکريا ابن خرزاد اهوازي ودر مکه از ابوجعفربن محمد بن ابراهيم بن عبدالله ديبلي استماع حديث نموده است.وي در مکتب باهلي با ابوبکر باقلاني و ابواسحاق اسفرايني هم درس بوده وروزهاي جمعه به محضر استاد مي رسيدندواين سه تن با تلاش خود مذهب اشعري را استحکام بخشيده اند.ابن فورک هم مانند قاضي ابوبکر باقلاني که از سوي عضدالدوله به شيراز فرا خوانده شده بود، مورد احترام اين امير دانش پرور بود و براي او چندين کتاب نگاشته است،ابن عساکر از ابن فورک آورده است که در شيراز کساني از اصحاب ابوعبدالله حمويه سيرافي از شاگردان اشعري را ديدار کرده است.پس از شيراز ابن فورک به زادگاه خود آمل برگشت.درآمل مسجد <<مبارک>>را بنا نهاد و امام جماعت اين مسجد بود،سال ها پس از ويراني،مسجد سالار آمل در جاي آن ساخته شد.   
 
ابن اسفنديار کاتب در تاريخ طبرستان آورده است:از استاد خود ابراهيم بن محمد ناصحي شنيدم که صاحب ابن عباد او را به تعصب بگرفته و در حبس داشت به خانه اي تاريک به ري تا زماني ابواسحاق اسفرايني متکلم پيش صاحب بود وهر روز با ايشان مباحثات بود روزي به باغي مباحثه مي کردند در خلق افعال مناظره بالا گرفت،تا صاحب دست يازيد و از درخت سيبي باز کرد و گفت اين نه فعل من است؟ابواسحاق گفت:اگر فعل توست سيب را در جاي اول آن دماسن،صاحب خاموش شد،گفت:از من مراد بخواه گفت:مراد من ابن فورک است،في الحال خلاص فرمود.به گفته ي گرديزي امير ابوالحسن محمد بن ابراهيم سيمجور دواتي در ذيحجه 350 بار ديگر امير خراسان شد و پس از وفات امير سديد منصور بن نوح(365 ق)و جلوس ابوالقاسم نوح بن منصور با لقب ناصرالدوله،سپه سالار خراسان و قهستان گرديد.به بيان گرديزي امير ناصرالدوله<<هميشه با اهل علم نشستي>>(ص 162).چون حاکم نيشابوري از ناصرالدوله در خواست کرد که از ابن فورک براي سفر به نيشابور دعوت نمايد،همچنين در آن ايام ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي را در 373 ق در نيشابور وفات نزديک شد،ابوالحسن سيمجور در نيشابور براي ابن فورک خانه و مدرسه اي در خانقاه ابوالحسن بوشنجي(علي بن احمد بن سهل 348 ق) بنا نهاد،او در آن جا به تدريس مشغول شد،کار او با تاييد اشعريان و شافعيان رونق گرفت.      
 
شاگردان:
 حاکم نيشابوري گفته است که ابن فورک پس از آن که در نيشابور مسکن گزيد،برکت او بر جماعتي از طالبان فقه ظاهر شد.نزد او علوم مختلف را آموختند.نام تعدادي از شاگردان او که از معاريف زمان خود شدند در دست است.
 
1-ابوالقاسم عبدالکريم بن هوازن بن عبدالملک بن طلحه قشيري(د 465 هجري قمري) :او از معروف ترين شاگرد ابن فورک بود و صاحب تاليفات مشهور و از جمله الرساله است. او به اشاره امام ابوبکر محمد بن بکر طوسي به درس ابن فورک حاضر شد و علم کلام را از او ياد گرفت،او پس از وفات ابن فورک به درس امام ابواسحاق اسفرايني رفت و طريقه او را با طريق ابن فورک جمع کرد.
 
2-احمد بن حسين بن علي بن عبدالله نيشابوري خسروجردي معروف به ابوبکر بيهي(د 458 هجري قمري) صاحب تصانيف معتبر در حديث است.
 
3-طاهربن حسين بن محمد روقي طوسي که داماد واز شاگردان معروف ابن فورک بود.
 
4-ابو منصور محمد بن حسن بن ابي ايوب ايوبي نيشابوري ،او داماد ابن فورک بود،که همسر دختر بزرگ ابن فورک بود و به گفته ي ابن عساکر از استاد خود شجاع تر وبا نفوذتر بود.
 
5-ابوبکر احمدبن علي بن عبدالله بن خلف شيرازي از جمله شاگردان معروف او بود ،که در مدرسه ي نظاميه مجلس املا داشت.
 
6-احمد بن علي بن خلف حاکم نيشابوري متوفي در 405 را دانسته اند ،که بسيار بعيد مي نمايد.
 
تاليفات:
 
ابن فورک نزديک به صد جلد کتاب نوشته است:
 
1-معروف ترين کتاب ابن فورک در تاويل و تفسيراحاديثي است که ظاهر ان دال بر تشبيه و تجسيم است.گرچه مولف براي کتاب خود نامي ننگاشته است،ولي بعدها کتاب با عنوان <<مشکل الحد يث و بيانه>> به چاپ رسيده است.
 
2-مجرد مقا لات الشيخ ابي الحسن الاشعري در 1987م به تحقيق دانيل ژيماره به نام ابن فورک چاپ شده است. اين کتاب از روي نسخه ي کتاب خانه ي عارف حکمت در مدينه ي منوره چاپ شده و در آن نسخه نام مولف ابوبکر محمدبن حسن بن مبارک آمده است.اين کتاب در باره ي آراي اشعري است.
 
3-ابن فورک کتابي در تفسير قران داشته است که به گفته سر گين جلد سوم آن در حدود 200 برگ آن در کتابخانه ي فيض الله موجود است.
 
4-انتفاء:از کتاب ديگر ابن فورک است که از احاديث ابومسلم محمد بن احمد بن علي کاتب بغدادي(درگذشت 399 ق) ،نقل کرده است که انتسا ب آن به ابن فورک محل ترديد است.
 
5-اسما الرجال :نسخه ي از ان در کتا بخانه برلين موجود است.
 
6-کتاب العالم و المتعلم لابي حنيفه:به گفته سرگين در کتابخانه مراد ملا موجود است.
 
7-رساله في علم التوحيد :در کتابخانه يعارف حکمت در مدينه موجود است.
 
8-کتاب الحدود في االاصول:که در 1324در بيروت به چاپ رسيده و شامل تعاريف اصول فقه حنفي است.
 
9-النظامي في اصول الدين:به گفته ي حاجي خليفه ي ابن فورک ان را براي خواجه ي نظام الملک وزير نوشته است.
 
10-الفصول:ابن خلکان از کتاب الفصول از ابن فورک نام مي برد.
 
11-مقارنه ميان اراي اشعري و ابن کلاب.
 
12-اختلاف الشيخين :کتابي است در اختلاف اشعري و ابوالعباس قلاسي.
 
13-الابانه عن القاصدين والکشف عن مناهج الساکين و التوفر الي عباده رب العالمين.
 
14-دقايق الاسرار
 
15-طبقات المتکلين:حاجي خليفه ظاهرشرح بعضي از احوال ابوالحسن اشعري که ابن عساکر در تبيين کذب المفتري از ابن فورک نقل کرده است.
 
16-ابن تيميه به نامه اي اشاره مي کند که ابن فورک در باره ي مناظراتش با کراميه به ابواسحاق اسفراقي نوشته است.

 

ميرقوام الدين حسيني مرعشي
 
ميرقوام الدين حسيني مرعشي عابد، متدين ،متورع از ولايت آمل و مسکن اش درقريه مرزنگو از محال دابو بود. 
وفات مير قوام الدين در سال 781 ه ق در بار فروش ده اتفاق افتاد. مردم جنازه او را از بارفروش ده به آمل انتقال دادند و در شهر آمل او را به خاک سپردند.
در مقبرهاي که برايش بنا نهادند به نام مقبره ميربزرگ دفن کردند که در دوران شاه عباس کبير بناي آن از جمله گنبد و کاشي کاري ها و درب هاي زيباي منبت کاري جهت مقبره مير قوام الدين به انجام رسيده است .
خواجه امام عمادالدين کجيج
 
خواجه عماد الدين عبدالله معروف به خواجه آملي عالمي پرهيزکار و در علم فقه و اصول به درجه کمال بود . مدتي در عراق به تعليم و تربيت مشغول و پس از آن به وطن اصلي خود آمل برگشت نمود و در يکي از مدارس آن به تدريس مشغول بود . پس از چندي اقامت در آمل به نجف اشرف رفته و در آنجا مقيم شد و امير بن ورام يکي از امراي معروف دخترش را به زني گر فت و از اين دختر پسري بوجود آمد که در علم از جد امي خود پيشي گرفت و اين امير زاده نيز به نام خواجه آملي ناميده مي شد و بسيار مورد احترام بود .
خواجه امام در قرن هشتم هجري قمري مي زيست.
تاليفات او بيشتر مربوط به ذکر اخبار و رواياتي در اثبات منزلت پيشوايان شيعه و مقام مذهب تشيع است.
اسماعيل آملي
 
شيخ اسماعيل اعتضادي ملقب به اعتضاد العلما در سال 1240 هجري درآمل به دنيا آمد .ايشان فرزند علي جان کاشي که در سال 1210 در شهر آمل به متولد شد.شيخ اسماعيل علوم مقدماتي را در زادگا ه خود درآمل ‘ فرا گرفت . پس از آن به تهران سفر کرد و پس از بهره مندي از از مدارس حوزه تهران به قم رفت . وي پس از تکميل دروس فقه ‘حديث و کلام به نجف اشرف سفر کرد .ايشان در نجف از محضر علماي آن عصر بهره فراوان برد ‘ و پس از اخذ درجه اجتهاد به تهران مراجعت کرد . شيخ اسماعيل به دليل دانش و و تسلط بر علوم آن عصر و استعداد سخنوري براي سخنراني هاي مذهبي در عهد ناصرالدين شاه به دربار فراخوانده شد. و درمجالس وعظ مورد توجه و استقبال شاه و درباريان و اهالي تهران قرار گرفت .
 
 شيخ اسماعيل به دليل احاطه بر علوم اسلامي و اداره مجالس وعظ از طرف ناصرالدين شاه ملقب به اعتضاد العلما گرديد و از طرف شاه طي حکمي مستمري مادام العمر به ايشان اهدا گرديد .
 
 اعتضاد العلما داراي فرزندان عالمي بود ‘ از جمله ميرزا جلال الدين اعتضادي که از خوش نويسان عصر خود بود و در حکومت قاجار به ايشان لقب کتاب الملک داده شد
 
 

 

 

ملا صالح مازندراني

 

ملا محمد صالح بن احمد مازندراني از علماي مشهور و اعاظم علوم اسلامي است که پس از فراگيري مقدمات علوم درزادگاه خود آمل ‘ به دارالعلم اصفهان رهسپار شد و در محضر درس علامه محمد تقي مجلسي حاضر شد . به علت فقر مالي و کهنگي لباس در مجلس درس داخل نمي شد و در بيرون در گوشه اي مي نشست به طوري که طلاب گمان داشتند که او براي تکدي وکسب معاش در مدرس مي آمد  روزي پاسخ به مسئله اي  براي ملامحمد تقي مشکل شد و جواب آن را به روز دوم و سوم موکول کرد ‘ در روز سوم يکي از شاگردان نوشته هاي ملاصالح را بر روي برگ چنار ديد که پاسخ آن  پرسش در آن نوشته بود پس از تحقيق معلوم شد که جواب از طرف ملا محمد صالح بود . مجلسي او را به مجلي درس فراخواند و به علت استعداد ذاتي خود و کوشش فراوان مورد توجه مجلسي قرار گرفت به طوري که دخترش آمنه بيگم را که زني عابد و فاضل بود به همسري او در آورد .

 ملا صالح  در تاريخ 1081 هجري در اصفهان دار فاني را وداع گفت و پيکرش در تکيه مادر شاه زاده اصفهان در کنار مقبره ي علامه مجلسي به خاک سپرده شد .

 

تاليفات

 

1.                 شرح بر زبده الاصول شيخ بهايي

 

2.                 شرح بر زبده الامل شيخ بهايي

 

3.                 شرح الوافي بر اصول کافي کليني در چند مجلد

 

سرگذشت طالب آملی

طالب آملي حدود سال 987 هجري در يكي از قراء آمل متولد شد. در سال 1010 هجري از آمل به كاشان، اصفهان و سپس مشهد و مرو رفت آنگاه در سال 1017 به شبه قاره هند و پاكستان مسافرت كرد و در دربار «نورالدين محمد جهانگير» پادشاه مغولي هند به ملك الشعرايي رسيد و سرانجام در سال 1036 هجري در كشمير در گذشت.

 علل سفرطالب به شبه قاره هند را بايد در اوضاع سياسي و اجتماعي آن دوره جستجو كرد وقتي شاه طهماسب به سال 984 در گذشت متعاقب آن سراسر مازندران به زير سلطه سلطان محمد معروف به ميرزا خان و شمس الدين پسر ميرك ديو در آمد پس مدتي شمس الدين به خونخواهي پدرش قيام كرد و دست تسلط سلطان حسين ميرزاي صفوي و مير عزيز خان از حكومت مازندران كوتاه كرد.پس از درگذشت سلطان محمد، ميرزا عليخان به حكومت مازندران مي رسد اما او در عنفوان جواني مي ميرد و با مرگ وي هرج و مرج مازندران را فرا مي گيرد و سرانجام موجب تقسيم اين خطه بين الوند ديو، پسر شمس الدين بن ميرك و سيد مظفر مرتضايي از سلاله ميرعماد هزار جريبي مي شود.پس از چندي اين دو از اطاعت شاه عباس صفوي سر باز مي زنند و وي سردار فرهادخان قرامانلو را مامور سركوبي و فتح مازندران مي كند واو به سال1005 هجري سراسر مازندران را از چنگ امراي محلي خارج و جزء مستملكات حكومت مركزي قرار مي دهد و از سوي شاه عباس كبير به سمت حكمراني اين ناحيه منصوب مي شود. اما پس از واقعه جنگ هرات و شكست فرهادخان به او بدبين شده در روز جمعه 27 محرم سال 1007 دستور قتل وي را صادر وحكومت مازندران را به ميزرا شفيع خراساني «ميرزاي عالميان» كه قبلا در خدمت فرهاد خان بوده واگذار مي نمايد.

 ميرزا شفيع خراساني، ميرابوالقاسم پسر مير عزيز خان را به حكومت آملي مي گمارد و اين ميرابوالقاسم همان كسي است كه طالب آملي چند قصيده در مدح او مي سرايد كه از آن جمله قصيده اي است به مطلع:

 آنم كه ضميرم به صفا صبح نژاد است چون بايد مسيحم نفسي پاك نهاد است

 و اين نخستين چكامه از دوران جواني طالب است كه در آن اشاره به سن و تحصيلات و هنر خط نويسي خود نموده است و اشاره مي كند 20 ساله است.

 درباره نام طالب دكتر محمد مرسلين به استناد نسخه 1019 ديوان طالب آملي موجود در كتابخانه شوراي ملي ايران كه در قرن 12 هجري نگارش يافته نام طالب را «سيد محمد طالب آملي» ثبت نموده اند يكي از معاصرانش بنام تقي الدين اوحدي هم او را از سلاله سادات مي داند اما ديگران نام او را طالب مي دانند و سيادت او را درست نمي دانند.

 طالب، خواهري عالمه به نام «ستي النساء» داشته كه در امور پزشكي هم حاذق بوده و ترانه هايي مشهور به (طالب طالبا) در مازندران از زبان او خوانده مي شود.

 در يكي از اين ترانه ها مصرعي بدين مضمون است كه خواهر طالب از سنگ هاي دهكده« كرچك» برادر گمشده اش را سراغ مي گيرد[سنگ كرچك طالب ر، ندي] اگر صحت انتساب اين ترانه به خواهر طالب مسلم باشد مي توان طالب را از اين روستا كه از دهستان اهلمرستاق در نه كيلومتري شمال باختري آمل است، دانست.

 «ستي النساء» دوري از برادر را تاب نياورده بعد از چهارده سال دوري از برادر از ايران به هند رفته و چون زني بسيار لايق، خوش صحبت، مديره و بعلاوه ماهر در امور پزشكي و بهداشت بود پيشخدمت «ممتاز محل» زوجه شاهجهان شده و خدمت مهرداري را ممتاز محل به او سپرد و پس از مرگ وي نيز، رياست كل حرم را به وي مي سپارند.

 طالب در سال 1025 در زمره شعراي دربار جهانگير در آمد و بين سالهاي 1025 و 1026 هجري نيز تاهل اختيار كرد و صاحب دو دختر شد.

 درباره سالمرگ طالب نيز سه نظر موجود است 1036-1040-1035 كه از آن ميان 1036 به نظر صحيح تر مي آيد ريحانه الادب، قاموس الاعلام، شمع انجمن، خلاصه الاشعار، ميخانه و… نيز اين نظر را تاييد مي كنند. از يك يادداشت جهانگير شاه بر مي آيد كه مرگ طالب در ارديبهشت ماه اتفاق افتاده است و نيز مولف ريحانه الادب مدفن طالب را در كشمير ثبت كرده است.

 

 

 

 

 
 
  • جاذبه های مازندران
  • هنرهای سنتی و صنایع دستی استان مازندران
  • موزه ها
  • وب سایت حضرت امام
  • وب سایت مقام معظم رهبری
  • وب سایت ریاست جمهوری
حدیث روز
نشانی اداره
ساری - میدام امام - ابتدای خیابان جام جم - اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان مازندران
01133391001-5